«
شنیدیم و دیدیم راز جهان
بد و نیک را آشکار و نهان
هر آن کس که دارید رأی و خرد
بدانید کاین نیک و بد بگذرد
همی رفتنیایم و گیتی سپنج
چرا باید این درد و اندوه و رنج
ز هر دست چیزی فراز آوریم
به دشمن سپاریم و خود بگذریم
نمانده کسی خود به گیتی دراز
که نامد مر او را به رفتن نیاز
بدانگه که خم گرددت یال و پشت
به جز باد چیزی نداری به مشت
که این روز بر هر کسی بگذرد
زمانه دم ما همی بشمرد
بکوشیدم و رنج بردم بسی
ندیدم که ایدر بماند کسی
...
از همان آغاز، انسانها بدون اینکه بدانند یا بخواهند، به سه گروه تفکیک شدند: «سرمانها» یا «مُغان»، خزانهداران و نگهبانان حکمت ازلی؛ «اشاوانها»، نگهبانان و حافظان وضع موجود؛ و «انگراوانها» که وظیفهشان تغییر وضعیت موجود بود.
هر کسی به یکی از این سه گروه تعلق دارد و مطابق آن نقش خودش را در تاریخ بازی میکند. انتخاب هم با خودش است؛ هر کسی، جایی در زندگیاش، مجبور میشود نقش خودش را انتخاب کند.چارهای ندارد.
...
طاهره، از حالا تا پس از مرگ، اگر به من پناه میآوری، نه از بهر خودت باشد که از برای دیگران؛ نه از بهر خود بخواه که برای همسایه. آمدهام به پاسخ نیاز تو. لیک نیازی که از آن تو باشد، لکن برای تو نباشد. نمیتوانم از رنجت در این جهان بکاهم. لیک میتوانی از رنج همسایهات بکاهی. دخترم، جز آنچه برای دیگران بخواهی، دعایی بر تو برآورده نخواهد شد.
»
#آرش_حجازی #رمان #کتاب #بخشی_از_کتاب
#معرفی_کتاب #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم
