«

همه‌ی رویدادهای زندگی‌ات آینه‌ای است که اندیشه‌ات را باز می‌تاباند. اگر به گسترش این توهم گسترده که عوامل بیرونی زندگی‌ات را تعیین می‌کنند ادامه بدهی، ذهنت نخواهد توانست این اصل را دریابد. در واقع هر چیز زندگی، مسئله‌ی گرایش است. زندگی دقیقا همانگونه است که تصورش می‌کنی. هر چیز که برایت پیش می‌آید، محصول اندیشه‌های توست. پس اگر می‌خواهی زندگی‌ات را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشه‌هایت آغاز کنی. بی‌شک این را قدیمی و پیش پا افتاده می‌انگاری. بسیاری از افراد عقل‌گرا لجوجانه این اصل را رد می‌کنند.

رُم یک شبه ساخته نشد. در درون تو و در درون هر انسانی یک رُم است. آنچه شگفت‌انگیز است این است که این شهر دقیقا به همان شکلی که تصور می‌کنی و به طرزی شگفت انعطاف‌پذیر است. اندازه‌ی شهر تو با توجه به محدوده‌ای است که برایش مشخص می‌کنی. با افزایش رقمی که نوشتی حد و مرز شهر خود را وسعت دادی. شهر درونت رشد کرد و این فقط شروع کار است. حد و مرزهای ذهنی‌ات را گسترش بده تا حد و مرزهای زندگی‌ات را گسترش دهی.

راز هر هدف آن است که هم جاه‌طلبانه باشد، هم قابل دسترس. اما فراموش نکن که اغلب مردم زیادی محافظه‌کارند. از تخریب محدودیت‌های ذهنی خود می‌هراسند. محدودیت‌های ذهنی خود را به نوعی عادت تبدیل کرده‌اند. که فقط بیرون را بنگرند. باور کرده‌اند که زندگی فقط همین است. از رویا می‌ترسند.

هر تفکری که داشته باشی، به صورتی خودش را در زندگی‌ات متجلی می‌کند. هرچقدر هم که مَنِش انسان قوی‌تر باشد، افکارش قدرتمندتر خواهد بود و زودتر متجلی خواهد شد و به موقعیت‌های زندگی‌اش شکل خواهد بخشید. هراکلیتوس فیلسوف یونان باستان که بدون شک به اون الهام شده بود گفت: مَنِش یعنی تقدیر.

»

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم #معرفی_کتاب

پیوند کوتاه: drngz.ir/r2Ndy در اینستاگرام

«

توما به دیوار کثیف حیاط نگاه می‌کرد و نمی‌دانست که این حال، احساس عصبی زودگذر است یا عشق؟ و در این شرایط که یک مرد واقعی می‌داند چگونه سریع تصمیم بگیرد، توما از شک و دودلی خود شرمسار بود. این تردید زیباترین لحظه‌ی عمرش را از هر معنایی تهی می‌ساخت. توما خود را سخت سرزنش می‌کرد، اما سرانجام دریافت که شک و تردید امری کاملا طبیعی است: آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد، آگاهی ندارد. زیرا زندگی یک بار بیشتر نیست و نمی‌توان آن را با زندگی‌های گذشته مقایسه کرد و یا در آینده اصلاح نمود.

- با ترزا بودن بهتر است یا تنها ماندن؟

هیچ وسیله‌ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد. زیرا هیچ مقایسه‌ای امکان‌پذیر نیست. در زندگی با همه‌چیز برای نخستین‌بار برخورد می‌کنیم. مثل هنرپیشه‌ای که بدون تمرین وارد صحنه شود.

ماجراهای عشقشان را مرور کرد. هفت سال پیش «اتفاقاً» یک مورد سخت تورم نخاع در بیمارستان شهری که ترزا در آن زندگی می‌کرد، پیش آمد. رئیس بخش بیمارستان به فوریت برای مشاوره به آنجا خوانده شد. اما رئیس بخش «اتفاقاً» از بیماری سیاتیک رنج می‌برد و چون قادر به حرکت نبود، توما را به جای خود به بیمارستان شهرستان فرستاد. از پنج مهمان‌خانه‌ی شهر، او «اتفاقاً» به هتلی رفت که ترزا در آن کار می‌کرد. قبل از حرکت «اتفاقاً» چند دقیقه برای نوشیدن آب‌جو فرصت داشت. ترزا «اتفاقاً» وقت کارش بود و «اتفاقاً» مسئول میز او بود. بنابراین یک رشته «اتفاق» شش‌گانه لازم بود که او را به سوی ترزا بکشاند. گویی اگر به حال خود گذاشته شده بود، به هیچ جا نمی‌رفت.

توما از فکر این که برخورد او با ترزا نتیجه‌ی شش اتفاق نامحتمل بوده است دچار پریشانی شد. اما برعکس، آیا یک رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد، مهم‌تر و پرمعناتر نیست؟ فقط «اتفاق» است که آن را می‌توان به عنوان یک پیام تفسیر کرد. آنچه بر حسب ضرورت روی می‌دهد، آن چه که انتظارش می‌رود و روزانه تکرار می‌شود، چیزی ساکت و خاموش است. تنها «اتفاق» سخنگو است و همه می‌کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند؛ همانگنه که کولی‌ها - در ته یک فنجان برای اشکالی که اثر قهوه به جای گذارده است - تعبیراتی می‌تراشند.

»

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم #معرفی_کتاب #بخشی_از_کتاب #کتاب

پیوند کوتاه: drngz.ir/yx1fD در اینستاگرام

«

یک زندانی که امید به آینده‌ی خود را از دست می‌داد، محکوم به نیستی و فنا می‌شد و با از دست دادن ایمان به آینده، تکیه‌گاه معنوی خود را نیز به یکباره از دست می‌داد. او خود باعث سقوط خویش می‌شد و گرفتار فرسودگی جسمانی و روانی می‌گردید و ناگهان این فروپاشیدگی تبدیل به بحرانی می‌شد که همه‌ی ما با نشانه‌های آن آشنا بودیم. همه بیم آن لحظه را داشتیم؛ اما نه برای خودمان که برای همقطارانمان. زیرا وقتی که شخصی خود گرفتار این بحران می‌شد، دیگر خود رنجی را احساس نمی‌کرد. معمولا هم شروع جریان چنین بود که زندانی یک روز صبح بلند نمی‌شد و لباس نمی‌پوشید و برای شستن خود و رژه‌ی صبحگاهی آماده نمی‌شد. التماس و تهدید و فشار سودی نداشت. همانجا روی زمین می‌خوابید و به سختی تکان می‌خورد. اگر علت این بحران بیماری بود، نمی‌گذاشت او را به بخش بیماران ببرند و هیچ کاری برای تسکین دردش نمی‌کرد و از دریافت هرگونه کمکی خودداری می‌ورزید. به عبارت دیگر، او زندگی را باخته بود. همانجا در بستر می‌شاشید و می‌رید و آنگاه در میان آنها می‌لولید و آن وقت دیگر چیزی آزارش نمی‌داد.

همانگونه که پیش‌تر یادآور شدم، هر تلاشی برای بازگرداندن و حفظ نیروی درونی زندانی در اردوگاه باید در جهت هدفی باشد برای زندگی آینده؛ چنانکه نیچه می‌گوید: «کسی که در زندگی خود چرایی برای زیستن داشته باشد، هر چگونه‌ای را پشت سر می‌گذارد.» و این می‌تواند یک شعار کاربردی برای درمان روانی بیماران و بهداشت درمانی زندانیان باشد. باید با هر فرصتی به زندانیان «یک چرا»، یعنی هدفی که به خاطر آن زنده باشند، بدهیم تا بتوانند «چگونگی» زندگی طاقت‌فرسای خود را تحمل‌پذیر سازند. وای بر آن کسی که دیگر مفهوم و معنایی در زندگی خود نمی‌یافت و هدف و مقصدی هم نداشت. چون خود را در چنین وضعیتی تهی می‌یافت، دیگر قادر به ادامه‌ی زندگی خود نبود و زود از پا درمی‌آمد. پاسخی که چنین فرد زندانی به همه‌ی هدف‌های امیدوارکننده‌ی خود می‌داد این بود که «من دیگر هیچ انتظاری از زندگی ندارم» و حال به چنین شخصی چه پاسخی می‌توان داد؟

»

#کتاب #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

#ویکتور_فرانکل #انسان_در_جستجوی_معنا


«

ملتی که این همه خود را بزرگ و سربلند می‌پندارد، ملتی که معتقد است دِین زیادی بر گردن پیشرفت و تمدن بشری دارد، واضح است که به هیچ روی نمی‌تواند بپذیرد عقب مانده است. هر نوع پذیرش، حتی صرف بحث پیرامون عقب‌ماندگی، فی‌الواقع آب سردی بر روی همه‌ی آن دسته گل‌ها و فخر و مباهات کردن‌های اغراق‌آمیز و غیرواقعی ما از خود و گذشته‌مان می‌ریزید ... شاید اگر ما در عالم واقعیت آنقدر عقب‌مانده نمی‌بودیم، دلیلی نمی‌داشت که منظما به گذشته و به تاریخ و فرهنگمان این همه ببالیم. همچنان که هیچیک از رهبران، نویسندگان یا رسانه‌های جمعی اروپایی، هندی، تایوانی یا آرژانتینی علی‌الدوام نمی‌گویند: ملت بزرگ نروژ، ملت قهرمان هند، تاریخ تابناک هلند، تمدن کهن تایوان، خدمات و تاثیرات دانشمندان و متفکرین آرژانتینی به بشریت و سایر دسته‌گل‌هایی که ما ایرانیان برای خودمان ارسال می‌کنیم.

بیش از نیم قرن از به راه افتادن تلویزیون و ۷۰ سال از تأسیس رادیو در ایران می‌گذرد. آیا حتی یک بار هم ظرف این ۷۰ سال اتفاق افتاده که رادیو یا تلویزیون چند نفر را دعوت کنند تا پیرامون موضوع عقب‌ماندگی ایران بحث نمایند؟

بر خلاف تصور بسیاری، همه‌ی آنان که خواسته‌اند تغییر دهند، تحول ایجاد کنند، اصلاح نمایند و بسازند، اتفاقا نیّتشان خیر بوده و با همه‌ی وجود خواسته‌اند تغییر دهند. عباس میرزا و امیرکبیر همانقدر می‌خواستند تغییر دهند و بنایی نو دراندازند که سپهسالار، مشروطه‌خواهان، هاشمی رفسنجانی و دوم خردادی‌ها. منتها پرسش اساسی آن است که پس چرا آن تحول بنیادی اتفاق نیفتاد؟

هرگاه سخن از مقوله‌ی عقب‌ماندگی - ولو در محال روشنفکری و آکادمیک - به میان می‌رود، بلافاصله اذهان به سوی نقش استعمارگران، امپریالیست‌ها و مهره‌ها و عوامل سرسپرده‌ی روس و انگلیس و جلوگیری از به ثمر نشستن استعدادهای لایزال خفته در این سرزمین متوجه می‌شود و توطئه‌های دشمنان این آب و خاک عامل اصلی عدم پیشرفت و عقب‌ماندگی ایران محسوب می‌شود. «ما چگونه ما شدیم» از معدود تلاش‌هایی است که به جای پرداختن به نظریه‌ی مشهور (و البته پرطرفدار) توطئه، بدون رفع اتهام و غسل تعمید استعمارگران و عوامل خارجی، سبب اصلی را در داخل این سرزمین و در میان عوامل تاریخی و جغرافیایی خاص ایران جستجو می‌کند و توطئه‌ها و دسیسه‌های عوامل خارجی را نه علت که معلول عقب ماندگی ایران می‌داند.

»

#صادق_زیباکلام #ما_چگونه_ما_شدیم

#از_خودمان_شروع_کنیم

#کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم


«

شنیدیم و دیدیم راز جهان

بد و نیک را آشکار و نهان

هر آن کس که دارید رأی و خرد

بدانید کاین نیک و بد بگذرد

همی رفتنی‌ایم و گیتی سپنج

چرا باید این درد و اندوه و رنج

ز هر دست چیزی فراز آوریم

به دشمن سپاریم و خود بگذریم

نمانده کسی خود به گیتی دراز

که نامد مر او را به رفتن نیاز

بدانگه که خم گرددت یال و پشت

به جز باد چیزی نداری به مشت

که این روز بر هر کسی بگذرد

زمانه دم ما همی بشمرد

بکوشیدم و رنج بردم بسی

ندیدم که ایدر بماند کسی

...

از همان آغاز، انسان‌ها بدون اینکه بدانند یا بخواهند، به سه گروه تفکیک شدند: «سرمان‌ها» یا «مُغان»، خزانه‌داران و نگهبانان حکمت ازلی؛ «اشاوان‌ها»، نگهبانان و حافظان وضع موجود؛ و «انگراوان‌ها» که وظیفه‌شان تغییر وضعیت موجود بود.

هر کسی به یکی از این سه گروه تعلق دارد و مطابق آن نقش خودش را در تاریخ بازی می‌کند. انتخاب هم با خودش است؛ هر کسی، جایی در زندگی‌اش، مجبور می‌شود نقش خودش را انتخاب کند.چاره‌ای ندارد.

...

طاهره، از حالا تا پس از مرگ، اگر به من پناه می‌آوری، نه از بهر خودت باشد که از برای دیگران؛ نه از بهر خود بخواه که برای همسایه. آمده‌ام به پاسخ نیاز تو. لیک نیازی که از آن تو باشد، لکن برای تو نباشد. نمی‌توانم از رنجت در این جهان بکاهم. لیک می‌توانی از رنج همسایه‌ات بکاهی. دخترم، جز آنچه برای دیگران بخواهی، دعایی بر تو برآورده نخواهد شد.

»

#آرش_حجازی #رمان #کتاب #بخشی_از_کتاب

#معرفی_کتاب #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/ssn5n در اینستاگرام

«

خیلی عالی بود اگر می‌شد موفقیت، اعتماد به نفس و سلامتی را در یک پکیج از سوپرمارکت خرید. اما اینطور نیست. باید آنها را بدست آورید و من به شما می‌گویم که از طریق کنترل نیرویی که در زندگیتان وجود دارد باید این کار را انجام دهید؛ با کنترل نیروی اثر مرکب. چیزی که در این کتاب به شما می‌گویم نتیجه‌ی ۱۶ سال تحقیقات و تجربه‌ی من با بهترین اساتید دنیاست. قبل از شروع لازم است بدانید که بدست آوردن موفقیت دشوار، گاهی خسته‌کننده و تکراری است. اگر از کار کردن، تعهد و نظم فراری هستید، پیشنهاد می‌کنم کتاب را ببندید و تلویزیون را روشن کنید و زندگی معمولی و یکنواختتان را ادامه دهید. در این کتاب شما رازهای خارق‌العاده‌ای را کشف نمی‌کنید. بلکه چیزهایی که در زندگی‌تان وجود دارد را کنترل و با تغییرات ساده اتفافات بزرگ برای خودتان به وجود می‌آورید.

به طور کلی اثر مرکب بدست آوردن پاداش‌های بزرگ از طریق مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک و هوشمندانه است. مهم نیست از اثر مرکب برای بدست آوردن چه هدفی استفاده می‌کنید؛ پول، سلامتی، یا کسب و کار و ... چیزی که مهم است این است که بدانید قدم‌های کوچک و بی‌اهمیت هستند که تغییرات بزرگ را به وجود می‌آورند. اثر مرکب می‌گوید همه‌ی چیزهای بزرگ در نتیجه‌ی تغییرات کوچکی است که هرگز فکر نمی‌کردید مهم باشند. اثر مرکب به شما می‌گوید نتیجه‌گیری سریع را فراموش کنید. هیچ اتفاق بزرگی در زندگی افراد ظرف چند هفته رخ نمی‌دهد. یکبار برای همیشه این باور که موفقیت به سرعت پختن تخم‌مرغ در ماکروویو به دست می‌آید را فراموش کنید. خودتان را گول نزنید. هر انتخاب رفتاری را آغاز می‌کند که در بلند مدت تبدیل به عادت ما می‌شود. هر تصمیم و انتخاب، حتی کوچک و بی‌اهمیت، مسیر زندگی شما را تغییر می‌دهد.

به زندگی خودتان در پنج سال گذشته نگاه کنید. آیا از آن راضی هستید؟ به جایگاهی که می‌خواستید رسیده‌اید؟ عادت‌های بدتان را ترک کرده‌اید؟ به تناسب اندام رسیده‌اید؟ سبک زندگی مطلوب و درآمد کافی دارید؟ آیا سالم هستید؟ آیا روابطتان مملو از عشق است؟ اگر نه، چرا؟ جواب ساده و بسیار مهم است: انتخاب‌های شما. الان زمان آن است که اجازه ندهید پنج سال بعدی زندگی‌تان هم اینطور بگذرد.

یادگیری بدون عمل بی‌ارزش است. این کتاب برای ایجاد انگیزه‌ای چند ساعته در شما نوشته نشده است. اثر مرکب در زندگی شما کار می‌کند و همیشه وجود دارد. اگر به آنچه که می‌خواهید نمی‌رسید باید تغییر کنید و از اثر مرکب در جهت درست استفاده کنید.

»

#دارن_هاردی #اثر_مرکب

#میکروکتاب #کتاب_خوب #معرفی_کتاب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم


«

ما با ذخیره‌ی خاطرات بلند مدت قوای ذهنی‌مان را محدود نمی‌کنیم؛ بلکه آنها را تقویت می‌کنیم. هر بار که حافظه‌مان را وسعت می‌بخشیم، هوشمان بیشتر می‌شود. وب نوعی مکمل مناسب و فوری برای حافظه‌ی شخصی در اختیار ما قرار می‌دهد. اما وقتی ما شروع به استفاده از آن به عنوان جایگزینی برای حافظه‌ی شخصی می‌کنیم و فرآیندهای داخلی تحکیم را کنار می‌گذاریم، عملا این خطر را به جان می‌خریم که خزانه‌ی غنی ذهنمان را تهی کنیم.

وقتی مدارس کم کم به دانش‌آموزان اجازه‌ی استفاده از ماشین‌حساب را دادند، بسیاری از والدین اعتراض کردند و نگران بودند که وابستگی به ماشین‌حساب باعث تضعیف قدرت درک مفاهیم ریاضی در کودکان شود. این نگرانی‌ها تا حد زیادی بی‌جا بودند. بسیاری از دانش‌آموزان که دیگر مجبور به صرف زمان زیادی روی محاسبات روزمره نبودند، شناخت عمیق‌تری از منطق تکالیفشان به دست آوردند.

امروزه داستان ماشین‌حساب مدام برای حمایت از این نظریه استفاده می‌شود که وابستگی فزاینده‌ی ما به پایگاه‌داده‌های اینترنتی نیز بی‌ضرر و حتی رهایی‌بخش است. می‌گویند وب با رها کردن ما از وظیفه‌ی یادآوری، به ما این امکان را می‌دهد تا زمان بیشتری را صرف افکار خلاق کنیم. اما این مقایسه اشتباه است. ماشین‌حساب جیبی فشار وارده بر حافظه‌ی کاری را کاهش داد و این امکان را برایمان به وجود آورد که آن مخزن حیاتی کوتاه‌مدت را صرف استدلال‌های انتزاعی کنیم. ماشین‌حساب کار مغز را در انتقال نظرات از حافظه‌ی کاری به حافظه‌ی بلند مدت راحت‌تر می‌کند و آنها را در قالب طرح‌واره‌هایی مفهومی کدگذاری می‌کند که برای ساخت دانش بسیار مهمند. اما وب تاثیر بسیار متفاوتی دارد. وب فشار بیشتری بر حافظه‌ی کاری وارد می‌کند و نه فقط منابع را از قوای استدلالی برتر ما دور می‌سازد، بلکه مانع تحکیم خاطرات بلندمدت و پرورش طرح‌واره‌ها می‌شود.

هجوم پیام‌های رقیب که هر وقت آنلاین می‌شویم دریافت می‌کنیم، نه فقط بار بیش از اندازه‌ای بر دوش حافظه‌ی کاری ما می‌گذارد، بلکه کار لوب‌های پیشانی را برای متمرکز کردن توجه روی هر چیز سخت‌تر می‌کند. فرآیند تحکیم حافظه حتی شروع هم نمی‌شود و به لطف انعطاف مسیرهای عصبی، هر چه بیشتر از وب استفاده کنیم، بیشتر مغزمان را برای انحراف توجه و پرت شدن حواس آموزش داده‌ایم. در واقع به مغزمان آموزش داده‌ایم تا اطلاعات را خیلی سریع و خیلی کارآمد، اما بدون توجهی پایدار، پردازش کند. این مسئله روشن می‌سازد که چرا بسیاری از ما، حتی هنگامی که جلوی رایانه نیستیم، به سختی می‌توانیم تمرکز کنیم.

»

#معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/3CRhB در اینستاگرام

«

در دهکده‌ای یونانی رسم بر این است که تعزیه‌ای در باب ماجرای حضرت عیسی و مریم و حواریون آن حضرت اجرا می‌کنند. برای این کار از سال قبل نفرات نمایش انتخاب می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود تا کردار و رفتار خود را هم‌جهت با نقش خود تنظیم نمایند ...

»

#نیکوس_کازانتزاکیس

#معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/KP5FT در اینستاگرام

«

آدم از همان بچگی یاد می‌گیرد که برخورد پرخاشجویانه‌اش را توجیه کند. بچه‌ها خواهر یا برادر کوچکشان را می‌زنند. او می‌زند زیر گریه و آنها می‌گویند: «خودش شروع کرد! حقش بود!» بیشتر والدین این کار بچه‌ها را که خودشان را توجیه می‌کنند چندان مهم نمی‌شمارند که البته معمولا هم چندان مهم نیست. اما وقتی می‌فهمیم همین ساز و کار است که پایه‌ی رفتار دارودسته‌های زورگویی می‌شود که برای بچه‌های کوچک‌تر قلدری می‌کنند، کارفرمایانی که به کارمندانشان اجحاف می‌کنند، عشاقی که همدیگر را اذیت می‌کنند، پلیس‌هایی که مظنون را حتی پس از تسلیم شدنش کتک می‌زنند و سربازانی که به غیرنظامیان آزار می‌رسانند، قضیه جدی‌تر می‌شود. در تمامی این موارد دوری معیوب و تسلسلی فاسد به وجود می‌آید. پرخاشگری اول سبب توجیه کردن می‌شود. بعد توجیه کردن سبب پرخاشگری بیشتر.

»

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتاب_خوب

#کتابخوانی #کتابخونی

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/PMxNP در اینستاگرام

«

کسی که اهل عقل و اندیشه است، اهل طوفان است. اتفاقا اگر کسی اهل طوفان عقل نباشد، احتمالا در یک مرتبه‌ی نازل از عقل متوقف مانده است. به عنوان مثال، کسی که در منطق متوقف بماند، طوفان و لرزشی نخواهد داشت. همچنین کسی که در علوم و فنونی چون اقتصاد و سیاست و ریاضیات متوقف شود، تا پایان متوقف می‌ماند. در حالی که عقل دارای اطوار و مراحلی است که به حسب آنها موج می‌زند و در طوفان خویش، با امواج خویش بالاترین قله‌ها را فرا می‌گیرد. حافظ در جایی سخنی گفته است که با همین موضوع مرتبط است. حرف حافظ این است: چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم.

مومنین ظاهری نمی‌لرزند؛ بلکه محکم و راست می‌ایستند و می‌گویند: این است و جز این نیست! کسی که چون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزد، از ایمان عادی حرف نمی‌زند؛ بلکه از ایمان معرفت‌اندیش حرف می‌زند که در طوفان معرفت گرفتار است. »

- استاد دکتر #ابراهیمی_دینانی در کتاب «شعاع شمس»

#عقل #اندیشه #فلسفه #حکمت

#این_است_راه_ما

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم


«

در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم ملک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق بتفصیل در هر پیشه و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طب و غیر ذلک می‌کنند و هیچ آرام نمی‌گیرند. زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است. آخر معشوق را دلارام می‌گویند؛ یعنی که دل بِوِی آرام گیرد. پس بغیر چون آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشی‌ها و مقصودها چون نردبانی‌ست و چون پای‌های نردبان جای اقامت و باش نیست؛ از بهر گذشتن است. خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود و دَرین پای‌های نردبان عمر خود را ضایع نکند.

»

#حضرت_مولانا #فیه_ما_فیه

#این_است_راه_ما

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/fxaFi در اینستاگرام

«

از زندگی چه می‌خواهید؟ ممکن است بگویید همسری مهربان، کاری خوب و خانه‌ای زیبا. اما اینها صرفاً چیزهایی است که شما «در» زندگی می‌خواهید. وقتی می‌پرسم از زندگی چه می‌خواهید، منظورم کلی‌ترین معنای ممکن این پرسش است. سوالم مربوط به هدف‌هایی نیست که هر روز در آغاز فعالیت‌های روزانه در سر دارید. پرسشم مربوط به هدف اصلی شما در زندگی است. به عبارت دیگر، سوالم این است: در میان چیزهایی که در جستجویشان هستید، کدام‌یک برای شما از همه ارزشمندتر است؟»

«خیلی از ما اصلاً نمی‌دانیم هدف اصلی زندگی‌مان چیست. شاید بدانیم در هر دقیقه از زندگی یا هر دهه از عمرمان چه می‌خواهیم، اما هرگز درنگی نکرده‌ایم تا به هدف اصلی زندگی‌مان بیندیشیم. بدون فلسفه‌ای برای زندگی ممکن است بد زندگی کنیم. یعنی با وجود تمام سرگرمی‌های لذّت بخشی که داریم، ممکن است در آخر کار زندگی را با تلخکامی به پایان ببریم و وقتی در بستر مرگ افتاده‌ایم، ببینیم تنها فرصتمان برای زندگی را از دست داده‌ایم. ویلیام اروین با کاوش در فلسفه‌ی رواقیون باستان و با استفاده از تجربه‌های شخصی‌اش در مسیر رواقی زیستن، نشان می‌دهد چطور بینش‌ها و توصیه‌های عملی رواقیون می‌تواند به ما، آدم‌های دنیای امروز، کمک کند بهتر زندگی کنیم.

»

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم


«

من دست به کاری می‌زنم که هرگز سابقه‌ای نداشته است و در آینده هم هیچ کس نخواهد توانست از آن تقلید کند. می‌خواهم مردی را با تمام خصوصیات حقیقی و طبیعی خود به همنوعانم نشان دهم؛ و این مرد، من خواهم بود.

تنها من. قلب خود را احساس می‌کنم و آدمیان را می‌شناسم. سرشت من به هیچ یک از کسانی که دیده‌ام نمی‌ماند و به خود اجازه می‌دهم که بپندارم در آفرینش با هیچ یک از دیگر آدمیان نیز همانندی ندارم. اگر از آنان برتر نیستم، دست کم با آنان تفاوت دارم. خوب یا بد بودن کار طبیعت در شکستن قالبی که گِل مرا در آن سرشته، امری است که تنها پس از خواندن نوشته‌ی من می‌توان درباره‌اش داوری کرد.

بانگ صور قیامت گو هرگاه که می‌خواهد برخیزد. خواهم آمد. این کتاب را به دست گرفته، در پیشگاه داور متعال حاضر خواهم شد و به آواز بلند خواهم گفت: این است آنچه کرده‌ام، آنچه اندیشیده‌ام و آنچه بوده‌ام. بد و نیک را با صراحتی یکسان بیان کرده‌ام. نه از بدی نکته‌ای را ناگفته گذاشته‌ام و نه چیزی بر نیکی افزوده‌ام؛ و اگر گاه پیرایه‌ای ناچیز بر سخن بسته‌ام، تنها و تنها برای پر کردن خلأیی بوده است که نقصان حافظه‌ام آن را پدید آورده بود. توانسته‌ام آنچه را که می‌دانستم ممکن است حقیقت داشته باشد، حقیقت بینگارم و نه هرگز آنچه را که می‌دانستم دروغ است. خود را بدان گونه که بودم نشان داده‌ام؛ پست و فرومایه، هرگاه چنان بوده‌ام و نیز خوب، بخشنده و بزرگوار، هرگاه چنان بوده‌ام. باطنم را بدانسان که تو خود آن را دیده‌ای، آشکار کرده‌ام. ای ذات ابدی، انبوه بی‌شمار همنوعانم را در پیرامونم جمع کن. باشد که به اعترافاتم گوش فرا دهند. باشد که از رذالت‌هایم به ناله درآیند. باشد که از مصیبت‌هایم شرمسار شوند. باشد که هر یک از آنان نیز با همین صداقت در پای سریر تو از مکنونات قلب خویش پرده بردارند و سپس تنها یکی از آنان، اگر شهامت آن را داشته باشد، بتواند به تو بگوید: من از این مرد بهتر بودم.

»

#اعترافات #ژان_ژاک_روسو

#زندگینامه

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/bNiUE در اینستاگرام

«

پیش از آن‌که اذان تمام شود، تصمیم گرفت نیت روزه کند. تا طلوع آفتاب در مسجد نشست. وقت درس بود. با عجله بیرون آمد. در حیاط مسجد با درویشی روبرو شد که چندی پیش در خانقاه اندرزش داده بود که «بر آتش درون خود هیمه باش، نه بر اجاق این دکانداران!»

یحیی از این تصادف بسیار خوشحال شد. دست شیخ را گرفت و او را به کناری برد. آهسته به او گفت:

- دستم به دامنت! یاری‌ام کن. طبیبم باش.

- تو خود طبیب خودی! هیچ‌کس نمی‌تواند طبیب کس دیگر باشد. نیازمند باش و تشنه؛ اما روی نیاز به سوی خود داشته باش و آب از کاریز درون خود بطلب. هرچه بخواهی در خانه داری. اگر رو به صحرا نهی عمر تلف کرده‌ای و چیزی به دست نخواهی آورد.

»

#شیخ_شهاب_الدین_سهروردی #شیخ_اشراق

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/IGjDm در اینستاگرام

«

تصور کنید در زمین فوتبال هیچ خطایی اتفاق نمی‌افتاد . آن وقت واژه‌ای به نام پنالتی، اخطار و اخراج هم معنا نداشت. اشک‌ها و لبخندها محو می‌شدند و زیبایی فوتبال هم رنگ می‌باخت. آدم‌ها شبیه ربات‌های برنامه‌ریزی شده‌ای بودند که وظیفه‌شان بردن بدون کوچک‌ترین اشتباه بود.

حالا تصور کنید در این جهان پهناور که هزاران زمین فوتبال را در خود جای داده، قرار می‌شد هیچ انسانی دچار خطا و اشتباه نشود؛ آیا جهان بهتری داشتیم؟ جنگ افروزی‌ها به پایان می‌رسید؟ جرم وجنایت از صحنه‌ی روزگار محو می‌شد؟ انسان‌ها با یکدیگر روابط بهتری برقرار می‌کردند؟ پاسخ به این پرسش‌ها و پیش‌بینی جهانی که هرگز تجربه‌اش نکرده‌ایم ، کار دشواری است. اما آن چه قابل پیش‌بینی است، آن است که هر چه بیشتر خطاهای خود را بشناسیم، رویکرد بهتری به زندگی خود خواهیم داشت. از آنجا که خطاهای بشری در طول حیاتش از الگوهای مشابهی پیروی می‌کنند، امکان شناختن آن‌ها نیز امری ممکن است.

رولف دوبلی در این کتاب می‌کوشد بر اساس مطالعات، تحقیقات و تجربیات شخصی‌اش، عمده‌ی این خطاها را شناسایی، بازخوانی و معرفی کند.

»

خوندن این کتاب فقط به خاطر ترجمه‌ی روان عادل فردوسی‌پور و همکاران یا فقط به خاطر موضوع اون که باعث می‌شه در تصمیم‌گیری دقت بیشتری داشته باشیم، توصیه نمی‌شه. توصیه می‌شه چون ۱۰۰ موضوع کلیدی تفکر شفاف در حدود ۳۰۰ صفحه نوشته بیان شده. به عبارتی، اگه حتی ۵ دقیقه وقت آزاد هم داشته باشید، می‌تونید حداقل یک بخش سه چهار صفحه‌ای رو مطالعه کنید.

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم


«

هرگاه یکی از افراد سرشناس، مهارت خود را با خواندن بیتی از یک شعر مبهم در یک مهمانی رسمی نشان می‌دهد، فردی آگاه و اهل تحقیق تلقی می‌شود. اما با خواندن یک فرمول ریاضی چندان نمی‌شود به این نتیجه رسید. حداکثر، می‌توان انتظار داشت که نگاه‌های دلسوزانه‌ای به او شود و او را «کتاب‌خوان‌ترین فرد این جمع» به حساب آورند.

...

در تصور ذهنی بیشتر ما، ریاضی‌دانان افرادی هستند که پای تخته سیاه با مشقت کار می‌کنند و در حالی که زیر لب غرولند می‌کنند، با سرعت، اعداد و نمادهای مبهم را پشت سر هم ردیف می‏‌کنند.

سرک کشیدن به دنیای واقعی ریاضی‌دانان، این کلیشه را برعکس می‌کند. بیشتر مردم از اینکه ریاضی‌دانان چه می‌کنند یا چگونه فکر می‌کنند اطلاع اندکی دارند و درک اینکه ببینیم چگونه ظاهر رازآلود و سرّی آنها در زندگی هر روزه‌ی ما کاربرد دارد، کمی مشکل است.

ریاضی جذابیت خاصی برای بیشتر افراد دارد. اکثر ما به سمت زیبایی ذاتی آن کشیده و مجذوب پیچیدگی آن می‌گردیم، ولی در بیشتر موارد مرعوب سخت بودن احتمالی آن می‌شویم.

حیات سرّی اعداد چشم‌های ما را به روی لذت‏‌های ریاضیات می‌گشاید و ما را با بخش غریب، ولی جذاب آن آشنا می‌کند. این کتاب با تقسیم ریاضیات به قسمت‌های متعدد، به جنبه‌ی مطبوع تاریخی ناشناخته، جذاب و وسیع آن نظر می‌افکند و پژوهشگران علم ریاضی را معرفی می‌کند؛ برخی از مهم‌ترین حدس و گمان‌های حل نشده را توضیح می‌دهد؛ و مسائل و معماهایی را که در حال حاضر حل شده‌اند، تشریح می‌نماید.

این کتاب شامل مجموعه‌ای از ۵۰ موضوع جالب و هیجان‏‌انگیز است و داستان‌ها و حکایت‌های سرگرم‌کننده‌ی فراوانی دارد.

حیات سرّی اعداد به ما نشان می‌دهد که چگونه ریاضیات واقعا در جنبه‌های گوناگون زندگی اثر می‌گذارد، از حقوق گرفته تا جغرافیا، از انتخابات تا گیاه‌شناسی؛ و ما با مطالعه‌ی آن، بر آن می‌شویم که شعف و لذتی را که ریاضی برای همه‌ی ما دارد، ستایش کنیم و ارج بنهیم. »

#ریاضیات_دوست_داشتنی

#ریاضیات #ریاضی

#عیدانه_کتاب

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/Kkyh5 در اینستاگرام

«

اگرچه هر چه رو نمودی آن‌چنان بودی، پیغامبر با آن چنان نظرِ تیزِ منوَّر و منوِّر فریاد نکردی که: «اَرِنِی الْاَشْیَاءَ کَمَاهِیَ» (حقیقت اشیا و موجودات را آن‌سان که هستند به من بنمای). خوب می‌نمایی و در حقیقت آن زشت است؛ زشت می‌نمایی و در حقیقت آن نغز است. پس به ما هر چیز را چنان نما که هست تا در دام نیفتیم و پیوسته گمراه نباشیم.

اکنون رأی تو اگرچه خوب است و روشن است، از رای او بهتر نباشد. او چنین می‌گفت. اکنون تو نیز به هر تصوری و هر رأیی اعتماد مکن. تضرع می‌کن و ترسان می‌باش. مرا غرض این بود و او این آیت را و این تفسیر را به ارادت و رأی خود کرد که ما این ساعت که لشکرها می‌بریم، نمی‌باید که بر آن اعتماد کنیم و اگر شکسته شویم، در آن خوف و بیچاره‌گی هم ازو امید نباید برید.

»

#این_است_راه_ما

#سخن_بزرگان #مولانا

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

#عیدانه_کتاب

پیوند کوتاه: drngz.ir/18sYd در اینستاگرام

«

بعضی از چیزها می‌توانند ما را از نظر جسمی یا عاطفی بیازارند و موجب اندوه شوند. اما لزومی ندارد که منش و هویت اصلی ما آزرده شود. در واقع، دشوارترین تجربه‌هایمان به بوته‌ی آتشی تبدیل می‌شوند تا منش ما را صیقل دهند و قدرت‌های درونی و آزادی ما را بپرورانند تا در آینده از پس موقعیت‌های دشوار برآییم و الهام‌بخش دیگران باشیم تا آنها نیز چنین کنند.

»

#این_است_راه_ما

#استفان_کاوی

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/rMMLC در اینستاگرام

«

آیا این کتاب برای شما نوشته شده؟

سلام، اگه ...

- در مورد توسعه‌ی مشتری و لین استارتاپ مطالعه داشتین ولی در عمل مطمئن نیستین که چطور با مشتری صحبت کنین.

- فروشنده یا صاحب یه کسب و کار سنّتی هستین و می‌خواین تو یه شرکت تازه تاسیس که هنوز مدل کسب و کار رو طراحی نکرده، فردی تاثیرگذار باشین.

- مِنتور، حامی یا سرمایه‌گذار استارتاپ‌ها هستین و می‌خواین به اونا کمک کنین تعامل مفیدتری با مشتریاشون داشته باشن.

- عاشق ایده‌ی تجاری جدیدتون هستین و می‌خواین قبل از ترک شغل فعلی‌تون، از اجرایی بودن ایده‌تون مطمئن بشین.

- دنبال جذب سرمایه برای کسب و کارتون هستین و سرمایه‌گذارها ازتون خواستن با مستندات ثابت کنین که ایده‌تون راه حل یه مسأله‌ی واقعی‌ه.

- کل فرآیند راه‌اندازی استارتاپ به نظرتون خیلی مبهم و سخت‌ه و از ته دل آرزو می‌کردین راه ساده‌تری وجود داشت.

- یه حسی بهتون می‌گه یه فرصت تجاری جدید پیش روتون هست و می‌خواین کم و کاستی‌های این فرصت رو کشف کنین.

- همیشه می‌خواستین که کسب و کار خودتون رو راه بندازین و می‌خواین از همین امروز تو این مسیر پا بذارین.

این کتاب برای شماست.

»

و لذت مطالعه دو صد چندان می‌شه اگه بدونید با اجازه‌ی رسمی ناشر و نویسنده‌ی کتاب، جمعی از دوستان با همکاری گروهی کتاب رو ترجمه کردن. ^_^ :) #استارتاپ #کارآفرینی #کسب_و_کار

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/TelSf در اینستاگرام

«

ای انتظار، تا کی می‌پایی؟ و هنگامی که به پایان آمدی، انگیزه‌ای برای زیستن ما باقی خواهد ماند؟ فریاد می‌زنم: انتظار! انتظار چه؟ چه چیزی می‌تواند رخ دهد بی‌آنکه از وجود خود ما نشأت گرفته باشد؟ و چه چیزی می‌تواند از ما پدید آید که ما آن را تا کنون نشناخته باشیم؟

...

ناتانائیل، کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد؛ بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد. منتظر هر آنچه به سویت می‌آید باش و جز آنچه به سویت می‌آید آرزو مکن. جز آنچه داری آرزو مکن. بدان که در لحظه لحظه‌ی روز می‌توانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی. کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحبت عاشقانه. زیرا آرزویی ناکارآمد به چه کار می‌آید؟

»

#این_است_راه_ما

#سخن_بزرگان #آندره_ژید

#بخشی_از_کتاب #معرفی_کتاب

#کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/2NdZD در اینستاگرام

«

اولین سال هر قرن جدید همواره خوش‌یمن به نظر می‌آید. سال ۱۹۰۰ نیز از این قاعده مستثنا نبود. آمریکایی‌ها با سه کلمه به آن خوش‌آمد گفتند: صلح، سعادت و پیشرفت. آن سال نقطه‌ی اوج بسیاری از دست‌آوردهای مهم و اشتیاق و دلگرمی فراوان به قرنی سرشار از پیشرفت‌های پیاپی بود. قرن بیستم می‌توانست عصر دانش و یقین باشد. اما شگفت این که در تردید، ابهام و شک پایان یافت. این کتاب داستان تغییر و روایت دگرگونی عمیق اندیشه‌ی بشر است. این کتاب مدعی است که با وجود این که هزاره‌ی جدید دیگر سخنی از یقین به میان نمی‌آورد، اما سرشار از توان رشد، تغییر، کشف و خلاقیت در تمام ابعاد زندگی است.

...

اکنون اجازه بدهید با جزئیات بیشتر به قرن بیستم بپردازیم و به شیوه‌های امحای یقین در تردید نظر کنیم. هر فصل کتاب موضوعی درباره‌ی تردید در قلمرو هنر، علم، اقتصاد، جامعه و سیاست است. هر فصلی لایه‌ای دیگر به پرسش‌های پیچیده‌ی بی‌شمار می‌افزاید: من کیستم؟ چه می‌دانم؟ انسان بودن یعنی چه؟

»

۱- عدم قطعیت کوانتومی

۲- درباره‌ی ناتمامیت

۳- از شیٔ تا فرآیند

۴- زبان

۵- پایان بازنمایی

۶- از ساعت مکانیکی تا آشوب

۷- تجسم دوباره‌ی سیاره‌مان

۸- تأمل در جهان

پیوست: قضیه‌ی گودل

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

#کتاب_خوب #معرفی_کتاب #بخشی_از_کتاب

#ریاضیات #فیزیک #علم #هنر

پیوند کوتاه: drngz.ir/35uOr در اینستاگرام

«

سبحان اللّه! همه فدای آدمی‌اند و آدمی فدای خویش!

اگر به عرش روی، هیچ سود نباشد؛ و اگر بالای عرش روی و اگر زیر طبقه‌ی هفت زمین، هیچ سود نباشد. درِ دل می‌باید که باز شود. جان کندن همه‌ی انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود. این می‌جستند.

همه‌ی عالم در یک کس است. چون خود را دانست، همه را دانست.

»

#این_است_راه_ما

#سخن_بزرگان #شمس_تبریزی

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #کتاب_خوب_بخوانیم #معرفی_کتاب #بخشی_از_کتاب


دعوت به #چالش_آخرین_کتاب_من رو با معرفی کتابی از استاد فرزانه دکتر #ابراهیمی_دینانی که در حال حاضر مشغول به مطالعه هستم، می‌پذیرم.

این چالش فرصتی‌ برای معرفی آخرین کتاب‌های مطالعه شده یا در حال مطالعه‌ست تا امکان آشنایی با تازه‌های نشر یا نوشته‌های بزرگ بیش از پیش فراهم شه. پس همه‌ی شما دوستان رو به این چالش دعوت می‌کنم.

#معرفی #کتاب #معرفی_کتاب

پ.ن: راستی از #طرح_تابستانه_کتاب و تخفیف ۲۰ تا ۲۵ درصدی در سراسر کشور خبر دارید؟

«

- چرا همواره «من» به جز «من» می‌اندیشد؟

علت این که «من» همواره به جز «من» می‌اندیشد، این است که دوست دارد از سوی جز «من» دیده شود. «من» اگر بدون جز «من» وجود داشته باشد، یک موجود بدون ارجاع خواهد بود و موجودِ بدون ارجاع، تهی و خشک و بی ثمر است. انسان اگر از سوی جز «من» دیده نشود و به خداوند نیز باور نداشته باشد که از سوی او دیده شود، در پوچی و بیهودگی فرو می‌رود و نمی‌تواند به زندگی خود ادامه دهد. بیشتر کسانی که خودکشی می‌کنند و به زندگی خود خاتمه می‌دهند، همان‌هایی هستند که احساس می‌کنند از سوی غیر خود دیده نمی‌شوند و به وجود حق تبارک و تعالی نیز باور ندارند تا این که او را شاهد و ناظر خود بدانند.

»

#بخشی_از_کتاب #کتاب_خوب #کتاب_خوب_بخوانیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/1hS7c در اینستاگرام

نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: