«
فکر نمیکنم ما کور شدیم. فکر میکنم ما کور هستیم؛ کور، اما بینا. انسانهای کوری که میتوانند ببینند؛ اما نمیبینند.
به مرد کوری بگویید آزاد هستی. دری را که از دنیای خارج جدایش میکند باز کنید. بار دیگر به او میگوییم: آزادی، برو: و او نمیرود. همانجا وسط جاده با سایر همراهانش ایستاده؛ میترسند؛ نمیدانند کجا بروند. واقعیت این است که زندگی دریک هزارتوی منطقی که توصیف تیمارستان است، قابل قیاس نیست با قدم بیرون گذاشتن از آن، بدون مددِ یک دست راهنما یا قلادهی یک سگ راهنما برای ورود به هزارتوی شهری آشوبزده که حافظه نیز در آن به هیچ دردی نمیخورد. چون حافظه قادر است یادآور تصاویر محلهها شود، نه راههای رسیدن به آنها.
»
#ژوزه_ساراماگو #مینو_مشیری
#کتاب #کتاب_خوب #کتابی_که_باید_خواند
#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم
