«

یک زندانی که امید به آینده‌ی خود را از دست می‌داد، محکوم به نیستی و فنا می‌شد و با از دست دادن ایمان به آینده، تکیه‌گاه معنوی خود را نیز به یکباره از دست می‌داد. او خود باعث سقوط خویش می‌شد و گرفتار فرسودگی جسمانی و روانی می‌گردید و ناگهان این فروپاشیدگی تبدیل به بحرانی می‌شد که همه‌ی ما با نشانه‌های آن آشنا بودیم. همه بیم آن لحظه را داشتیم؛ اما نه برای خودمان که برای همقطارانمان. زیرا وقتی که شخصی خود گرفتار این بحران می‌شد، دیگر خود رنجی را احساس نمی‌کرد. معمولا هم شروع جریان چنین بود که زندانی یک روز صبح بلند نمی‌شد و لباس نمی‌پوشید و برای شستن خود و رژه‌ی صبحگاهی آماده نمی‌شد. التماس و تهدید و فشار سودی نداشت. همانجا روی زمین می‌خوابید و به سختی تکان می‌خورد. اگر علت این بحران بیماری بود، نمی‌گذاشت او را به بخش بیماران ببرند و هیچ کاری برای تسکین دردش نمی‌کرد و از دریافت هرگونه کمکی خودداری می‌ورزید. به عبارت دیگر، او زندگی را باخته بود. همانجا در بستر می‌شاشید و می‌رید و آنگاه در میان آنها می‌لولید و آن وقت دیگر چیزی آزارش نمی‌داد.

همانگونه که پیش‌تر یادآور شدم، هر تلاشی برای بازگرداندن و حفظ نیروی درونی زندانی در اردوگاه باید در جهت هدفی باشد برای زندگی آینده؛ چنانکه نیچه می‌گوید: «کسی که در زندگی خود چرایی برای زیستن داشته باشد، هر چگونه‌ای را پشت سر می‌گذارد.» و این می‌تواند یک شعار کاربردی برای درمان روانی بیماران و بهداشت درمانی زندانیان باشد. باید با هر فرصتی به زندانیان «یک چرا»، یعنی هدفی که به خاطر آن زنده باشند، بدهیم تا بتوانند «چگونگی» زندگی طاقت‌فرسای خود را تحمل‌پذیر سازند. وای بر آن کسی که دیگر مفهوم و معنایی در زندگی خود نمی‌یافت و هدف و مقصدی هم نداشت. چون خود را در چنین وضعیتی تهی می‌یافت، دیگر قادر به ادامه‌ی زندگی خود نبود و زود از پا درمی‌آمد. پاسخی که چنین فرد زندانی به همه‌ی هدف‌های امیدوارکننده‌ی خود می‌داد این بود که «من دیگر هیچ انتظاری از زندگی ندارم» و حال به چنین شخصی چه پاسخی می‌توان داد؟

»

#کتاب #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم

#ویکتور_فرانکل #انسان_در_جستجوی_معنا


نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: