«
خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین؛ کسانی که بیچارگاناند از مساکین و نیازمندان و بینوایان و زمینگیران. در این طبقه مردمی هستند سائل و مردمی هستند که در عین نیاز روی سؤال ندارند. با مردم چنان باش که در روز حساب که خدا را دیدار میکنی، عذرت پذیرفته آید؛ که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگراناند و چنان باش که برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت. تیماردار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچارهاند و دست سؤال پیش کس دراز نکنند.
به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد. زیرا روی پوشیدن والیان از رعیت خود گونهای نامهربانی است به آنها و سبب میشود که از امور ملک آگاهی اندکی داشته باشند. اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها و رنجهای آنان آگاه شود. آن وقت، بسا بزرگا که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا که بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.
از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نیز از دلبستگی به ستایش و چرب زبانیهای دیگران پرهیز کن. زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان است برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد. زنهار از این که به احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کردهای، بزرگش شماری یا وعده دهی و خلاف آن کنی. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.
»

#زندگی