اگر از آثاری مثل «کیمیاگر» کوئلیو، «دنیای سوفی» گردر، «ضیافت» افلاطون یا حتی «کافه پیانو» فرهاد جعفری و «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستوری که در قالب قصه و به صورت دیالوگ یا نمادین، مباحث فلسفی، جامعهشناسی، روانشناسی و امثالهم رو روایت میکنن و باعث میشن آدم به فکر فرو بره خوشتون مییاد، شاید از «کافهای به
نام چرا» هم خوشتون بیاد!
البته نه از این بابت که حرف تازهای میزنه یا مثل بعضی از اثرهای بالا روایت داستانی فوقالعاده جذابی داره. حتی شاید بعضی از حرفها شعارگونه به نظر برسه و بگیم از قبل خبر داشتیم. ولی خب نمیشه صورت مسئله رو پاک کرد که ما معمولا زیادی در زندگی روزمره غرق میشیم و فراموش میکنیم کمی به حال خودمون فکر کنیم. مهم نیست در ایران و با چالشهای وطن و امکانات محدود زندگی میکنیم یا ...
«
- مایک، یک مسئله هنوز برایم جا نیفتاده. چرا همه دنبال هدف خودشان نمیروند؟ چه چیزی آنها را از این مهم باز میدارد؟
- خوب، یکی از سادهترین دلایل این است که خیلی از آدمها هیچ وقت با مفهوم هدف وجود آشنا نمیشوند. به همین سادگی! بعضی از آنها مفهومش را درک میکنند، اما به آن ایمان ندارند. بعضی از مردم هم به دلیل تربیت، محیط یا باورهای نادرست طوری بار آمدهاند که خیال میکنند اجازهی تعقیب هدف وجودشان را ندارند.
حتی آنهایی که احساس میکنند رسالتی دارند، و باور دارند که حق تعقیب و دستیابی به هدف وجودشان را دارند، باور نمیکنند این کار به این سادگی است که به توانایی خود ایمان داشته باشند و سپس آن را دنبال کنند.
...
تبلیغاتی که از کودکی در معرضشان قرار داریم این پیام را به ما منتقل میکند که رضایت و خوشبختی ناشی از کالاهایی است که به ما معرفی میکنند. واکنش ما نسبت به این تبلیغات چیست؟ طبیعتا به خرید بعضی از آن کالاها رو میآوریم تا صحت تبلیغات برایمان معلوم شود. مسئله این است که خریدن این کالاها مستلزم پول است. برای حل این مشکل شغلی برای خودمان دست و پا میکنیم. شاید این شغل مورد علاقهمان نباشد و شاید زمانی که صرف آن کار میکنیم آنگونه نباشد که دلمان میخواهد ساعتهای زندگیمان را بگذاریم. اما به آن کار ادامه میدهیم تا بتوانیم هزینهی چیزهایی را که خریدهایم، بپردازیم. به خودمان میگوییم این کار موقتی است و خیلی زود از آن دست خواهم کشید و به کار مورد علاقهمان مشغول خواهیم شد. اما مشکل اینجاست که چون از کارمان راضی نیستیم و زمان زیادی صرف آن میکنیم، نارضایتیمان بیشتر و بیشتر میشود.
در این بین، برای جبران این حقیقت که سرتاسر وقتمان را صرف کاری میکنیم که دلخواهمان نیست، به خرید کالاهای بیشتر رو میآوریم، به این امید که شاید آنچه در پیامهای تبلیغاتی وعده داده شده است ذرهای حقیقت داشته باشد و این کالاها رضایتی برای برایمان به ارمغان آورند که زندگی کاری روزمره فاقد آن است. متاسفانه هر چه بیشتر میخریم، قسط و بدهیمان بیشتر میشود و از این رو باید زمان بیشتری را صرف کاری کنیم که سر سوزنی به آن علاقه نداریم. به این ترتیب نارضایتیمان بیشتر میشود، چون زمان کمتری برای انجام دادن کارهای مورد علاقهمان در اختیار داریم.
»

#بخشی_از_کتاب
#کتاب #کتابخونی #کتاب_خوب
#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم