«

عزیز من!

روزگاری‌ست که حتّی جوان‌های عاشق نیز قدر مهتاب را نمی‌دانند. این ما هستیم که در چنین روزگار دشواری باید نگهبان اعتبار شب‌های شفاف و پر شکوه کهکشان شیری و شهاب‌های فرو ریزنده باشیم ...

شاید بگویی «در زمانه‌ای چنین، چگونه می‌توان به گزمه رفتن در پرتو ماهِ پُر اندیشید؟» و شاید نگویی؛ چرا که پاسخ این پرسش را بارها و بارها از من شنیده‌ای و باز خواهی شنید.

«آنکه هرگز نان به اندوه نخورد و شب را به زاری سپری نساخت، شما را ای نیروهای آسمانی هرگز، هرگز نخواهد شناخت» - گوته

اگر فرصتی پیش بیاید - که البتّه باید بیاید - و باز هم شبی مثل آن شب‌های عطرآگین رودبارک که سرشار است از موسیقی ابدی و پر خروش سراب‌رود، در جاده‌های خلوت خاکی قدم بزنیم، دست در دست هم، دوش به دوش هم، باز هم به تو خواهم گفت: گوش کن، گوش کن بانوی من! در آن ارتفاع کسی هست که ما را صدا می‌زند ...

و تو می‌گویی: این فقط موسیقی نامیرای افلاک است ...

ما هرگز کهنه نخواهیم شد.

»

نامه‌ی نهم #نادر_ابراهیمی در «چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم»

پیوند کوتاه: drngz.ir/Ia0hh در اینستاگرام

نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: