اگر روزی بشنوم چند صباحی بیشتر نیستم، حسرت می خورم برای خندههایی که دوست داشتم ببینم و ندیدم، اشکهایی که دوست داشتم بندشان بیاورم و نشد، دلواپسیهایی که دوست داشتم آرام گیرند و نگرفتند ...
کاش بشود بعد از رفتنم خندهای بر لبی بنشیند، اشکی بند بیاید یا دلی آرام گیرد. ای کاش ... که به قول فروغ «بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ، گور من گمنام میماند به راه فارغ از افسانههای نام و ننگ».

#مرک
#زندگی