.
اول. مرگ پایان آدمیست. هر چه غیر از این بگویند، نادیده گرفتن بخشی از واقعیت است. آدمیزاد با مرگ، دیگر نیست. این نبودن، شاید واقعیترین چیز این جهان است. پس چه حیف که علی لندی را امروز قرار است زیر خاک کنند. ما فقط یک دانه علی لندی داشتیم.
دوم. خاک سرد نیست. همین دیروز عکسی آمده بود از یک پدر، بر سر مزار یکی از کشتهشدگان آبان خونین نود و هشت . پدر، پیر شده بود. اگر کلمه پیر بتواند به طور شایستهای آن قاب را توصیف کند. خاک سرد نیست مردم. داغ، اگر داغ باشد، روی دل میماند. پس بیچاره مادر علی. بیچاره پدرش. دسته گل پانزده سالهشان سوخت. نمرد. سوخت.
سوم. خبرها را سرسری نخوانید. خبرها مهماند. شمرده شمرده بخوانید. یک بچه متولد هشتاد و پنج رفته بوده خانه خالهاش مهمانی. خانه همسایه آتش گرفته است. دویده و رفته داخل خانه و دو همسایه را بیرون کشیده و خودش نود درصد سوخته است. تک تک این کلمات مهم هستند. مخصوصا مهمانی. بچه رفته بوده بازی کند. خوش بگذراند.
چهارم. یک بار دیگر نوشتم که آدمها در زندگی بنده انتخابهایشان هستند. آدمی را، زندگیاش را، ننگ و نامش را همین انتخابها میسازند. علی میتوانست بایستد و غصه بخورد. میتوانست موبایلش را دربیاورد و فیلم بگیرد. ولی رفت توی دل آتش. اینها مهم است. راحت از آن نگذرید.
پنجم. دههبازی رفته توی خون ما. ولی همهاش یک بازی مسخره است. منجلابی که امروز در آن دست و پا میزنیم را یک مشت مدیر بنجل دهه سی و چهلی ساختند. قهرمان امروزمان ولی متولد دهه هشتاد است. برعکسش هم میشود. آدمها صفر نیستند که برای معنادار شدن، نیاز به عدد داشته باشند.
ششم. ما از آتش خاطره کم نداریم. از چهارشنبه سوری عید بگیر تا آقای ایمنی که به ما میگفت دست زدن به کبریت چقدر میتواند خطرناک باشد. ولی بیایید به خاطر سانچی، به خاطر پلاسکو، به خاطر بیمارستان مهر سینای تهران، به خاطر انفجار بیروت و به خاطر خیلی چیزهای دیگر از آتش متنفر باشیم. به خاطر علی لااقل متنفر باشیم از این چیز گندی که شاید ما را نسوزانده ولی داغ روی دل ما هم گذاشته است.
و هفتم. در زندگی هر کاری کرده باشی، قاب آخرت مهمترین قاب است از نظر من. مهم است که آدمی چجوری و برای چه چیزی میمیرد. مرگ اگر حق است که هست و اگر آدمی بالاخره میمیرد، پس چه خوب که آدمی اینطوری بمیرد. برای نجات دادن جان یک انسان دیگر. افتاده در آتش. جوری که برایت یگان دژبان خبر کنند. به جای خود. خبردار. احترام بگذارید به علی آقایمان. قهرمان پانزده ساله از ایذه. فرمانده این روزهای لشکر پیاده سوگ جمعی ما.
✍مصطفی آرانی

#مرگ