«
همهی رویدادهای زندگیات آینهای است که اندیشهات را باز میتاباند. اگر به گسترش این توهم گسترده که عوامل بیرونی زندگیات را تعیین میکنند ادامه بدهی، ذهنت نخواهد توانست این اصل را دریابد. در واقع هر چیز زندگی، مسئلهی گرایش است. زندگی دقیقا همانگونه است که تصورش میکنی. هر چیز که برایت پیش میآید، محصول اندیشههای توست. پس اگر میخواهی زندگیات را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشههایت آغاز کنی. بیشک این را قدیمی و پیش پا افتاده میانگاری. بسیاری از افراد عقلگرا لجوجانه این اصل را رد میکنند.
رُم یک شبه ساخته نشد. در درون تو و در درون هر انسانی یک رُم است. آنچه شگفتانگیز است این است که این شهر دقیقا به همان شکلی که تصور میکنی و به طرزی شگفت انعطافپذیر است. اندازهی شهر تو با توجه به محدودهای است که برایش مشخص میکنی. با افزایش رقمی که نوشتی حد و مرز شهر خود را وسعت دادی. شهر درونت رشد کرد و این فقط شروع کار است. حد و مرزهای ذهنیات را گسترش بده تا حد و مرزهای زندگیات را گسترش دهی.
راز هر هدف آن است که هم جاهطلبانه باشد، هم قابل دسترس. اما فراموش نکن که اغلب مردم زیادی محافظهکارند. از تخریب محدودیتهای ذهنی خود میهراسند. محدودیتهای ذهنی خود را به نوعی عادت تبدیل کردهاند. که فقط بیرون را بنگرند. باور کردهاند که زندگی فقط همین است. از رویا میترسند.
هر تفکری که داشته باشی، به صورتی خودش را در زندگیات متجلی میکند. هرچقدر هم که مَنِش انسان قویتر باشد، افکارش قدرتمندتر خواهد بود و زودتر متجلی خواهد شد و به موقعیتهای زندگیاش شکل خواهد بخشید. هراکلیتوس فیلسوف یونان باستان که بدون شک به اون الهام شده بود گفت: مَنِش یعنی تقدیر.
»
#کتاب_بخوانیم #کتاب_هدیه_بدهیم #معرفی_کتاب
