«

نویسنده و فیلسوفی برجسته در پی پاسخ به پرسشی قدیمی است: معنی یا ارزش زندگی انسان چیست؟ ناشر برجسته‌ای از من پرسیده بود چگونه موفق می‌شوم در چنین شرایطی زندگی را تاب بیاورم. من - مردی که محکوم به حبس ابد است - در پاسخ به فیلسوف می‌گویم که معنی زندگی برای من بستگی دارد و محدود است به توانایی‌ام در تشخیص حقایق بزرگ زندگی و آموختن و بهره بردن از درس‌هایی که زندگی به من می‌آموزد. خلاصه اینکه زندگی فقط از این رو ارزش دارد که من عزم می‌کنم برای ارزشمند کردن آن تلاش کنم و به ناشر می‌گویم که زندگی حتی پشت دیوارهای زندان می‌تواند فوق‌العاده جالب و ارزشمند باشد، به همان اندازه که برای کسانی که بیرون زندان هستند، چنین است. در اینجا همه چیز بستگی دارد به ایمانی که انسان به صحت و استواری فلسفه‌ی خود دارد.

حقیقت زیبا نیست، زشت هم نیست. چرا باید یکی از این‌ها باشد؟ حقیقت حقیقت است. همانطور که عدد و رقم، عدد و رقم است. وقتی کسی می‌خواهد وضعیت دقیق کار و کسب خود را بسنجد، از اعداد و ارقام استفاده می‌کند. اگر ارقام حاکی از وضع غم‌انگیز کسب او باشند، آن‌ها را محکوم نمی‌کند و نمی‌گوید آن‌ها نامطبوع‌اند و متهمشان نمی‌کند که او را از توهم درآورده‌اند. پس چرا باید حقیقت را محکوم کند وقتی حقیقت در امور زندگی فقط به او خدمت کرده، همانطور که اعداد و ارقام در کارهای تجاری به او خدمت کرده‌اند؟

عرف و سنت باعث شده‌اند حقیقت را با اعتقاداتمان اشتباه بگیریم. عرف، سنت و حالت زندگی کردنمان ما را به آنجا سوق داده‌اند که باور کنیم نمی‌توانیم خوشبخت باشیم مگر تحت شرایط فیزیکی خاصی که با آسودگی‌های مادی خاصی همراه هستند. این حقیقت نیست، این اعتقاد است. حقیقت به ما می‌گوید که خوشبختی، حالتی از رضایتمندی ذهنی روانی است. رضایتمندی را می‌توان در جزیره‌ای دورافتاده، در شهری کوچک، یا در خانه‌های اجاره‌ای شهرهای بزرگ یافت؛ می‌توان آن را کاخ‌های ثروتمندان یا کوخ‌های فقیران یافت.

نمی‌دانم تقدیر ما را به چه غایت و مقصد بزرگی هدایت می‌کند؛ اهمیت چندانی هم برایم ندارد. مدت‌ها پیش از رسیدن به آن نقطه، من نقشم را بازی کرده‌ام و حرف‌هایم را زده‌ام و از دنیا رفته‌ام. تمام دل‌مشغولی من این است که نقش خودم را چطور ایفا کنم. تسلی خاطرم، الهامم، و گنجینه‌ام، در علم به این نکته نهفته است که من جزئی جایگزین‌ناپذیر از این حرکت بزرگ، حیرت‌انگیز و پیش‌رونده‌ای هستم که زندگی نام دارد و می‌دانم که هیچ چیز - نه طاعون، نه درد جسم، نه افسردگی و نه حتی زندان - نمی‌تواند این نقش را از من بگیرد.

»

#بخشی_از_کتاب #کتاب_بخوانیم

پیوند کوتاه: drngz.ir/tTQxI در اینستاگرام

نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: