این روزها به نکته‌ی جالبی در مورد مفهوم «منطقه‌ی راحتی» برای انسان برخوردم که تشویقم کرد بیشتر در مورد موضوع مطالعه کنم .

قصه از اینجا شروع می‌شه که مغز ما به صورت پیش‌فرض و غریزی هیچ تمایلی به تغییر نداره و صرفا به دنبال پایدارترین شرایطی هست که بتونه به زیست نباتی خودش ادامه بده. دقیقا به همین دلیل عادت‌ها نقش حیاتی در بقای انسان دارن. چون وقتی مثلا از روی عادت و بدون فکر کردن لباس می‌پوشیم یا رانندگی می‌کنیم یا حتی نفس می‌کشیم، مغز انرژی خیلی کمتری مصرف می‌کنه و در کل چالش خاصی نداره. یعنی اگه قرار بود برای هر کاری هی فکر عمیق کنیم ... پس عادت به خودی خود بد نیست و چه خوش گفتن قدیمی‌ها که «ترک عادت موجب مرض است». ولی خب عادت داریم تا عادت؛ و یکی از ارکان رشد تغییر همین عادت‌هاست. داستان تمایل به بقای مغز باعث می‌شه در کل هدف انسان در وهله‌ی اول تامین یک منطقه و شرایط امن برای بقا و حفظ اون باشه. چالش اصلی اینه که حتی اگه برای رشد و رسیدن به کمال از این منطقه دل بکنیم، منطقه‌ی ترسی هم وجود داره که باز هم مغز قدیم حیوانی نقش مهمی در اون داره و تازه اگر بتونیم از این ترس‌ها بگذریم وارد منطقه‌ی یادگیری جدید و ساختن مسیرهای عصبی جدید در مغز می‌شیم و همین‌جاست که کم کم می‌تونیم روی تغییر عادت‌هامون کار کنیم و در نهایت خودمون رو به منطقه‌ی رشد برسونیم.

#زندگی


نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: