از همون اول اولی که عقلم رسیده، معلم‌های خوب و دلسوزی رو از خانم جانفشان دوران ابتدایی بگیر تا زنده‌یادان استاد مقتدر و پارسافر دوران راهنمایی و عزیزانی چون استاد سراجی و حسینی و مهرنگ دوران دبیرستان در کنارم داشتم که فرای بحث‌های روتین مدرسه، با رفتارشون معلمی کردن.

امروز بعد از مدت‌ها چشمم به جمال استاد مهرنگ نازنین و دوست‌داشتنی در اینستاگرام روشن شد و البته یه کم دلم گرفت که چه مو سفید کردن. نزدیک سی سال قبل، ادبیات فارسی دبیرستان رو با چه شیرینی برامون قصه می‌کردن و چه دوستشون داشتیم. لحن کلامی لطیف اما موثر که حسابی به دل می‌نشست.

اینکه اون زمان چقدر دوست‌داشتنی و موثر بودن یه طرف، اینکه هنوز در دهه‌ی هشتاد زندگی با روحیه‌ی خوشی از زندگی حرف می‌زنن و هنوز روال فعالیت مفید در جامعه رو هم حفظ کردن، نه یک درس که صدها درس داره.

استاد حسین مهرنگ

درس‌گفتارهای حسین مهرنگ

#ادبیات

#زندگی

#معلم

پیوند کوتاه: drngz.ir/jzlml در لینکدین

این بخش از صحبت‌های استاد زرونده که «رشد فردی یک شبه اتفاق نمی‌افته بلکه حاصل سرمایه گذاری قطره قطره ، آرام ، پیوسته و مداوم بر روی جنبه های مختلف شخصیتی ماست ... و در آخر تصمیم با خودته که مثل بلوط آرام و بی سر و صدا و دور از هیاهو به موجودی تنومند، قابل اعتماد و سربلند تبدیل میشی یا در جستجوی آرزوهای کوتاه مدت و هیجانی مثل علف های کم ارتفاع دست به دامن نسیم بی هدف رویا فروش ها میشی» من رو یاد صحبت سامان گلریز انداخت که همین چند روز قبل تماشا می‌کردم.

صحبت در این مورد بود که غذاهای اصیل ایرانی معمولا در زمان زیاد با شعله‌ی کم پخت می‌شن تا مزه‌های عجیب‌تر و جالب‌تری داشته باشیم. همونطور که انتظار نداریم بتونیم پروانه رو یهو از پیله بندازیم بیرون، این مزه‌ها هم رو هم نمی‌شه با پخت سریع داشت. در عصری که همه چیز شتاب عجیبی گرفته، می‌تونیم با انتخاب منبع درست‌تر یا حلقه‌ی دوستان مناسب‌تر، خیالمون رو راحت‌تر کنیم که زمان رو بیهوده از دست ندادیم. اما بازم معنیش این نیست که لزوما خیلی خیلی سریع‌تر به نتیجه‌ی مطلوب با کیفیت مطلوب می‌رسیم. یه چیزایی برای اینکه جا بیفته زمان لازم داره. یه وقتایی برای کامل شدن یه چیزایی رو باید تجربه کرد که نه ازشون خبر داری و نه زمانش دست خودته.

خلاصه اینکه «گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری ... دانی که رسیدن هنر گام زمان است»

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/gZAhi در لینکدین

داشتم فایلهای قدیمی خودم رو سروسامون می‌دادم که یه ویدئو رو دیدم که معلمی با بجه‌ها صحبت می‌کنه. یادم نمی‌یاد از کجا ذخیره کردمش یا کی برام فرستاده که ارجاع بدم. اما به نظرم از اون ویدئوهاست که به سبک تجویز پزشکان عزیز باید هفته‌ای یه بار ببینیمش.

جملاتی مثل «کلمات مهم هستند» یا «خداوند در کلمات جاری‌ست» همه نشان از این دارن که کلمات می‌تونن در ذهن گوینده و شنونده تاثیر بگذارن و حتی سرنوشت خودمون و دیگران رو تحت تاثیر قرار بدن و ... پس باید حسابی به این موضوع توجه داشته باشیم؛ در مقام پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، مدیر، معلم، ... هیچ فرقی نداره.

«

اگر کسی نتونه چیزی در مورد خودش رو در سی ثانیه یا کمتر تغییر بده، اونوقت نباید به اون چیز اشاره کنید.

پس اگه بگی آهای، بند کفشت باز شده، می‌تونن در کمتر از سی ثانیه تغییر رو بدن.

اما وقتی در مورد رنگ یا مدل موی کسی نظر دیگه‌ای داری، نمی‌تونن در کمتر از سی ثانیه تغییر بدن. پس نباید این نظر رو بیان کنی.

کلمات مهم هستند ... حرفهامون اثر میگذارن و وظیفه‌ی ما اینه که قبل از حرف زدن در مورد اثر حرفمون فکر کنیم.

این مهارت دشواریه که باید یاد بگیریم. دشوار اما مهم و ضروری در زندگی.

تو نمی‌خوای قلب دیگران رو پژمرده کنی. تو نمی‌خوای قلب کسی بشکنه.

تو می‌خوای حال آدما رو بهتر از قبل کنی. تو می‌خوای با دیگران رو با مهربونی و کلمات محبت‌آمیز احاطه کنی.

این هدف ما برای امروز و این هفته و این سال و تا ابده.

»

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/EU2kd در لینکدین

این روزها به نکته‌ی جالبی در مورد مفهوم «منطقه‌ی راحتی» برای انسان برخوردم که تشویقم کرد بیشتر در مورد موضوع مطالعه کنم .

قصه از اینجا شروع می‌شه که مغز ما به صورت پیش‌فرض و غریزی هیچ تمایلی به تغییر نداره و صرفا به دنبال پایدارترین شرایطی هست که بتونه به زیست نباتی خودش ادامه بده. دقیقا به همین دلیل عادت‌ها نقش حیاتی در بقای انسان دارن. چون وقتی مثلا از روی عادت و بدون فکر کردن لباس می‌پوشیم یا رانندگی می‌کنیم یا حتی نفس می‌کشیم، مغز انرژی خیلی کمتری مصرف می‌کنه و در کل چالش خاصی نداره. یعنی اگه قرار بود برای هر کاری هی فکر عمیق کنیم ... پس عادت به خودی خود بد نیست و چه خوش گفتن قدیمی‌ها که «ترک عادت موجب مرض است». ولی خب عادت داریم تا عادت؛ و یکی از ارکان رشد تغییر همین عادت‌هاست. داستان تمایل به بقای مغز باعث می‌شه در کل هدف انسان در وهله‌ی اول تامین یک منطقه و شرایط امن برای بقا و حفظ اون باشه. چالش اصلی اینه که حتی اگه برای رشد و رسیدن به کمال از این منطقه دل بکنیم، منطقه‌ی ترسی هم وجود داره که باز هم مغز قدیم حیوانی نقش مهمی در اون داره و تازه اگر بتونیم از این ترس‌ها بگذریم وارد منطقه‌ی یادگیری جدید و ساختن مسیرهای عصبی جدید در مغز می‌شیم و همین‌جاست که کم کم می‌تونیم روی تغییر عادت‌هامون کار کنیم و در نهایت خودمون رو به منطقه‌ی رشد برسونیم.

#زندگی


«

حوالی سی تا چهل سالگی فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود! حالا می‌فهمم ...

چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه‌ی حال، بااهمیت‌تر از شادی، باارزش‌تر از تخیل، و در صدر همه، نفس‌هایی که نفهمیده دَم و بازدَم می‌شدند ...

حالا می‌فهمم استرس، تشویش، دلهره، ترس آزمون، ترس نتیجه، ترس کنکور، اضطراب سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهره‌ی تنهایی، تردیدهای مستاصل‌کننده، نگرانی از غربت، وحشت از غریبی، غصه‌های عصر جمعه، اول مهر، چهارده فروردین، بیکاری ... هرگز نه ماندگار بودند، نه ارزش لحظه‌های هدررفته‌ام را داشتند.

حالا می‌فهمم یک کبد سالم چند برابر لیسانسم ارزشمند است. کلیه‌هایم از تمامی کارهایم، دیسک کمرم از متراژ خانه، تراکم استخوانم از غروب‌های جمعه، روحم از تمام نگرانی‌هایم، زمانم از همه‌ی ناشناخته‌های آینده‌های نیامده‌ام، شادی‌ام از تمام لحظه‌های عبوسم و امیدم از همه‌ی یاس‌هایم باارزش‌تر بودند.

حالا می‌فهمم چقدر موهایم قیمتی بودند و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل‌های دنیا را دارد.

»

- کامل قبادی، کانال تلگرام داستانک

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/6cXrR در لینکدین

در دنیای مدیریت زمان قانونی وجود داره که می‌گه «هر کار به اندازه‌ی زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول می‌کشد».

مثالی از این قانون اینه که اگه من برنامه داشته باشم سال آینده شهریور از پایان‌نامه‌ی خودم دفاع کنم، تحقیقات و آماده‌سازی مستندات رو همونقدر کش می‌دم، مستقل از اینکه واقعا اینهمه زمان نیاز بود یا نه؟ و خب چون معمولا یک سال فاصله‌ی زیادی هست، هدف رو در ابتدای کار جدی نمی‌گیرم و فشار اصلی می‌مونه برای همون چند هفته‌ی باقی مونده تا روز دفاع! در حالی که شاید می‌شد در سه ماه کار رو جمع کرد.

این پدیده مشهور به قانون پارکینسون (Parkinson's Law) هست و در محیط کار هم خودش رو نشون می‌ده. مثلا وقتی برای یک گزارش ساده، سه روز زمان داریم، معمولا تا روز آخر کاری براش انجام نمی‌دیم؛ یا وقتی جلسه‌ای یک ساعته تنظیم شده، صحبت‌ها اندازه‌ی همون یک ساعت کش پیدا می‌کنه؛ در حالی که شاید می‌شد مثل دیلی‌های اسکرام موضوع رو سرپایی جمع کرد!

قانون پارکینسون به ما می‌گه که اگر برای هر کاری، زمان مشخص، محدود و منطقی تعریف نکنیم، کار به صورت خودکار کش‌ پیدا می‌کنه و ما هم اغلب تا دقیقه‌ی نود جدی نمی‌گیریم. سایر نتیجه‌گیری‌های اخلاقی با خودتون!

#زندگی

#برنامه‌ریزی

پیوند کوتاه: drngz.ir/kSy6B در لینکدین

‌اگر روزی بشنوم چند صباحی بیشتر نیستم، حسرت می خورم برای خنده‌هایی که دوست داشتم ببینم و ندیدم، اشک‌هایی که دوست داشتم بندشان بیاورم و نشد، دلواپسی‌هایی که دوست داشتم آرام گیرند و نگرفتند ...

‌کاش بشود بعد از رفتنم خنده‌ای بر لبی بنشیند، اشکی بند بیاید یا دلی آرام گیرد. ای کاش ... که به قول فروغ ‌«‌بعدها نام مرا باران و باد نرم می‌شویند از رخسار سنگ، ‌گور من گمنام می‌ماند به راه فارغ از افسانه‌های نام و ننگ».

#مرک

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/Ns7gl در اینستاگرام

«

خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین؛ کسانی که بیچارگان‌اند از مساکین و نیازمندان و بینوایان و زمین‌گیران. در این طبقه مردمی هستند سائل و مردمی هستند که در عین نیاز روی سؤال ندارند. با مردم چنان باش که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی، عذرت پذیرفته آید؛ که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت. تیماردار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره‌اند و دست سؤال پیش کس دراز نکنند.

به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد. زیرا روی پوشیدن والیان از رعیت خود گونه‌ای نامهربانی است به آن‌ها و سبب می‌شود که از امور ملک آگاهی اندکی داشته باشند. اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختی‌ها و رنج‌های آنان آگاه شود. آن وقت، بسا بزرگا که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا که بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.

از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نیز از دلبستگی به ستایش و چرب زبانی‌های دیگران پرهیز کن. زیرا یکی از بهترین فرصت‌های شیطان است برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد. زنهار از این که به احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آن‌ها کرده‌ای، بزرگش شماری یا وعده دهی و خلاف آن کنی. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

»

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/1KdEC در اینستاگرام

از سال ۸۳ تا همین پارسال فقط دو سال به خاطر خدمت مقدس سربازی روز دانشجو رو دانشجو نبودم. اینهمه سال درس و مشق و آخرش که چی؟ می‌ارزید؟

نمی‌دونم تا حالا آماری گرفته شده که چقدر دیپلم بیکار داریم و چقدر دیپلمی که نه فقط در حد بخور و نمیر که خیلی موفق بودن؟ در مورد کارشناسی چطور؟ کارشناسی ارشد چطور؟ دکتری چطور؟ بین موفق‌های آکادمیک چقدرشون به خاطر همین علم تحصیل شده در اون دوره‌ها بوده و چقدرشون صرفا به خاطر مدرکش و چقدرشون صرفا به خاطر حضور در محیط و جو دانشگاه و معاشرت با آدمای مختلف از همون رشته؟

فضای آکادمیک ایران رو با اروپا و آمریکا نمی‌شه مقایسه کرد. چون در سطح بین الملل این موضوع که رفتن به دانشگاه صرفا یه انتخابه خیلی سال قبل جا افتاده اما ما اینجا به خاطر فرار از خدمت سربازی یا رفتن فرنگ یا اینکه نگن لابد استعداد نداشته که نشده درس بخونه یا نگن ببین دختر چی بوده که دانشگاهم نرفته و ... حداقل یه کاردانی یا کارشناسی می‌گیریم.

اگه نظر شیخ رو بخواید، تحصیل در دانشگاه اگه تا یه حدیشم به خاطر شرایط جامعه باشه، بقیه با مسئولیت خودته. یعنی اگه در مقام یه نوجوون قدرت تصمیم نداشتی و عرف جامعه رو پیش رفتی، وقتی بیست و چند سالته خودت باید انتخاب کنی و اگه بازم سر انتخابت مجبوری که یه چیزایی رو خط بزنی، بازم باید سختی‌ها و چالشای هر مسیری رو ببینی و بپذیری و در نهایت خودت انتخاب کنی. دوران کارشناسی حتی اگه از لحاظ علمی هم باری نداشته باشه، فرصت خیلی مناسبی برای بلوغ فکری-اجتماعی هست و تا اون موقع نفر باید دیده شده که موقعیت کاری چطوره، موقعیت درسی چطوره و الی آخر.

اگه ازم بپرسید از راهی که اومدی راضی هستی می‌گم نه و اگه بپرسید پس یعنی اگه برمی‌گشتی عقب مسیرتو عوض می‌کردی می‌گم نمی‌دونم! چون نمی‌‌دونم اگه هر کدوم از انتخابام عوض می‌شد چقدر ممکن بود وضعم از این بهتر باشه یا بدتر. شاید اونطوری نمی‌شد که الان فکر می‌کنم می‌شد. شایدم واقعا می‌شد و حتی بهترم می‌شد. مثلا شاید اگه ارشد رو تهران بودم موقعیت کاری و پولیم خیلی بهتر از الان بود، اما در مقابل اون فعالیتای شیرین ای‌سی‌ام و رباتیک رو که برای کمتر کسی پیش می‌یاد نداشتم و مهمتر از همه با همسرجان آشنا نمی‌شدم! ضایعه از این بدتر؟!

آدمی با همین انتخاباست که پیش می‌ره و مسئولیت می‌پذیره و اگرم اشتباه بوده باشه بازم باید با یه انتخاب دیگه یه تصمیمی بگیره. ما با همین انتخاب‌ها سرنوشت خودمون و در نهایت جامعه رو می‌سازیم و حسابی باید مراقبشون باشیم.

روزتون مبارک دانشجوها :)

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/7YvS2 در اینستاگرام

«

‍ شهرهای سیستان و بلوچستان با هم خیلی فاصله دارند، جاده‌هایشان خیلی پر تردد نیستند، گاهی تویوتاهای بدون پلاک و چرب و چیلی که بارشان گازوئیل و بنزین است مثل گلوله از کنارت رد می‌شوند، جاهایی هم تابلو زده‌اند: محل عبور شتر!

شترها خیلی خونسرد یک نفری یا چند نفری از جاده رد می‌شوند، گاهی هم خوششان می‌آید و وسط آسفالت می‌نشینند! هر سال تقریباً تصادف خودروها در شب یا روز با شترها کشته می‌دهد. چند سال قبل دکتر محسن قربانی پزشکی که از دوران طرح خود از نیک‌شهر برمی‌گشته با گله شترها تصادف کرده و دچار ضایعه شدید نخاعی شده و علیرغم این عکس‌های یادگاری با پرفسور سمیعی وضعیت جسمی و روحی و مالی خوبی ندارد.

ماجرا تلخ است، اگر یک روز فالگیری کف دست محسن قربانی را می‌دید و می‌گفت تو پزشکی قبول می‌شی، میری دانشگاه، بعد از هشت سال حین طرح با شتر تصادف می‌کنی و ... شاید لبخند می‌زد و می‌گفت مگه میشه؟!

فاروج اسم شهری در استان خراسان شمالی است. حین رانندگی در شهر احساس می‌کنی ماشین افتاده توی یک فروشگاه بزرگ خشکبار که ته ندارد! اطراف جاده گونی گونی گردو و بادام و ... ریخته‌اند. تمام مغازه‌ها انگار در یک تئاتر خیابانی با هم، همدستی کرده‌اند، این همه گردو‌ و بادام؟

چندی قبل راننده یک خودرو در نزدیکی فاروج زیر تابلوی خوشامدگویی جان باخت! پلیس اعلام کرد باد شدید باعث شده تابلوی بزرگ که پیچ و مهره پایه‌اش فرسوده شده سقوط کند روی خودرو و تمام!

انگار تابلو سالها، ماه‌ها، هفته‌ها، روزها، ساعت‌ها، دقیقه‌ها و‌ ثانیه‌ها صبر کرده، کمین کرده، هی اجازه داده ماشین‌ها رد بشوند، باد رد بشود و بعد درست در یک لحظه روی سقف یک ماشین افتاده و تمام ...

شبیه قصه‌های هزار و یک‌شب است، اینکه عزراییل شهر به شهر دنبال یک نفر می‌گشته تا جانش را بگیرد.

مدتهاست موقع رانندگی وقتی از زیر تابلوهای بزرگ، پل‌های زنگ‌زده، درختان بلند رد می‌شوم فکر می‌کنم نکند کمین کرده‌اند باز ...

زندگی چیز غریبی است، تلاش می‌کنیم عاقلانه رفتار کنیم، منطقی تصمیم بگیریم، با هوشمندی از مشکلات رد شویم بعد یک شتر، یک تابلوی خوشامدگویی، یک درخت، یک تکه شیشه رها شده روی جاده که لاستیک را می‌ترکاند ... تمام مسیر زندگی‌مان را عوض می‌کند!

زندگی خیلی روی هواست، زیر پایمان خیلی سست است، نفسِ مرگ پشت گوش‌مان است ... و باز فکر می‌کنیم تا ابد وقت داریم، آزار می‌دهیم‌‌ و زهر می‌ریزیم به وجود هم و همه چیز را زیادی جدی می‌گیریم!»

✍احسان محمدی

از کانال تلگرام chelsalegi

#مرگ

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/he1vT در اینستاگرام

«

محققان فسیلی با قدمت ۹۸ میلیون سال در جنوب غربی آرژانتین کشف کرده‌اند که به گفته آنها احتمالاً به بزرگ‌ترین دایناسور تاریخ تعلق دارد.

محققان می‌گویند قطعات استخوان‌های فسیل شده این دایناسور که طول برخی از آنها با قد انسان برابری می‌کند، ۱۰ تا ۲۰ درصد بزرگتر از فسیل‌های نسبت داده شده به بزرگ‌ترین دایناسور شناخته شده یعنی پاتاگوتایتان مایوروم (patagotitan mayorum) هستند.

»

احتمالا هممون از اون شبیه‌سازی‌ها دیدیم که اندازه‌ی زمین در مقایسه با کل کائنات کشف شده تا به حال رو نشون می‌ده و متوجه شدیم در مقایسه با این وسعت هیچی نیستیم. اما این خبر منو به فکر فرو برد. نود و هشت میلیون سال! خیلی خیلی خیلیه. اصلا قابل تصور نیست چقدر اتفاق در این بازه افتاده.

قدیمی‌ترین دایناسور کشف شده مربوط به دویست و چند ده میلیون سال قبل، قدیمی‌ترین فسیل کشف شده مربوط به بیش از یک و نیم میلیارد سال قبل و عمر کره‌ی زمین به عنوان نقطه‌ی ریزی از این کائنات حدود چهار و نیم میلیارد ساله.

اندازه‌ی عمر انسان این وسط چی می‌گه؟

#زندگی


اگر فکر می‌‌کنید این سالی‌ که گذشت، گذشت، اشتباه می‌‌کنید. نه‌ نگذشت. هیچ سالی‌ نمی‌‌گذرد. تقویم‌ها ورق می‌‌خورد، اما سال نمی‌‌گذرد. همه این گذشته‌ها یک جا انبار می‌‌شود. روی هم انباشته می‌‌شود. طبق طبق، لایه لایه، تلنبار می‌‌شود. همه آنها که دستشان را گرفتیم، حالشان را پرسیدیم، دل‌ به دلشان دادیم، یک جایی دستان ما را می‌‌گیرند، حالمان را می‌‌پرسند، دل‌ به دلمان می‌‌دهند. آنها که فریب‌شان دادیم، یک روز مچمان را می‌گیرند، آنها که بی‌تفاوت از کنارشان گذشتیم یک روز بی‌تفاوت از کنارمان می‌گذرند، آنها که فراموششان کردیم به وقتش فراموشمان می‌کنند. گذشته یقه‌‌ی ما را رها نمی‌‌کند.

امسال که گذشت، این را از همین اول سال بعد یادمان باشد ...

- امیرعلی بنی اسدی

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/Ki6oD در اینستاگرام

«

از رنج‌های زندگی گریزی نیست فرزند. با این حال، در پی رنجی باش که برای تو معنایی در خور کرامت بنی‌آدم داشته باشد.

»

سخن جناب میرفندرسکی به ملاصدرا در سریال روشن‌تر از خاموشی

#فیلم

#زندگی

پیوند کوتاه: drngz.ir/o2zdp در اینستاگرام

نام:
راه ارتباط با شما:  (خصوصی)
متن پیام: